آجزانه می خواهم که بمانی!
عاجزانه را با الف نوشته بود. جانبازي را ميگويم كه از ماسك و كپسول اكسيژن همراهش معلوم بود، شيميايي است. براي جلسه ديدار با ايثارگران و خانواده شهدا آمده بود. گفت كه به او دعوتنامه ندادهاند چون فقط يك فرزند شهيد دارد و جا براي ديگر خانواده شهدا هم كه بالاي 2 يا 3 شهيد دارند، نيست!
گفتم: خوب چرا آمدي كه حالا با اين حالت سرپا بايستي؟ همانطوركه به محاسن سپيدش دست ميكشيد گفت: آمدهام تا يك بار ديگر بويش كنم.
گفتم مگر چه بويي ميدهد؟ گفت: بوي رجايي، بوي امام، بوي عدالت...
پرسيد: غلط املايي ندارد؟
گفتم: نه، خوب است. هر چند پر بود از غلط اما سادگياش احمدينژادپسند بود. حالا ديگر علاوه بر دور تا دور سالن، لابي هم پر شده از پدرهايي كه عصا به دست دارند و مادرهايي كه روي دستهاي چروك خوردهشان حنا بسته شده است.
حاشیهنگاری رجانیوز از سفر استانی رئیسجمهور به کرمان