تبليغاتX
خوانده شده

خوانده شده

یا اله العالمین

مامان بزرگ

مامان بزرگ ديگر مامان بزرگ نيست.

نی نی شده.

آنقدر نی نی كه بايد عوضش كنند.

 غذا دهانش بگذارند .

ببرندش حمام،  ناخن هايش را بگيرند، موهايش را شانه كنند،  لباسش را تنش كنند...

انگار به جاي جام، یک پارچ لب پر سركشيده است...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 1:54  توسط س. م. خردمندان  | 

سفره هایی که نمی چسبد!

سال گذشته تازه سرباز شده بودم که خورد به ماه رمضان. ساعت دو و نیم صبح بیدار باش می زدند. خیلی زود با وضعیت کامل به صف می شدیم و لخ لخ کنان می رفتیم روبروی غذاخوری می نشستیم. تا نوبتمان شود برویم تو یک ساعتی طول می کشید. اکثرن همانطور نشسته چرت می زدند. اکثرشان روزه نمی گرفتند. همان روز اول یکی از بچه ها فتوا داد که روزه گرفتن بر سرباز حرام است! و به طرز حیرت آوری همه از مراجع قبلی شان اعراض کردند و او را به مرجعیت خویش پذیرفتند!

سحری که می خوردیم تا وقت نظافت آزاد بودیم. اکثرن برمی گشتند خوابگاه و نیم ساعت مانده را می خوابیدند. من می رفتم کنار ساحل می نشستم. ساحل تا یگان پانصد متری فاصله داشت. نسیم دریا آرامش عجیبی داشت. همه ی خستگی آدم را با خود می برد. (حسرت می خورم که چرا سیگاری نیستم!)

بوی بچه ماهی هایی که دریا شبانه با خود آورده بود تمام ساحل را پر می کرد. پادگان غرق در صدای دریا می شد. نزدیک افطار هم که می شد جیره ام را می چپاندم زیر لباسم  و برمی گشتم همانجا. (نمی گذاشتند کسی غذا بیرون ببرد) روی صخره ای که نشان کرده بودم می نشستم و افطارم را باز می کردم. با نان و پنیر و ماسه!

 سفره های رنگین امسال اصلن بهم نمی چسبد . مطمئنم امسال هم کسی هست که موقع افطار، جیره اش را می چپاند زیر لباسش و می رود روی همان صخره می نشیند و روزه اش را تنهایی با نان و پنیر و ماسه باز می کند...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:43  توسط س. م. خردمندان  | 

با عبدالحمید شعرانی نابغه ی ۲۳ ساله که در جشنواره جهانی وبلاگ نویسی مقام اول را کسب کرد  بیشتر آشنا شوید:

برای خواندن دیرتش باد وقت بگذارید. تلف نمی شود:

دیرتش باد!

و...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 1:22  توسط س. م. خردمندان  |