دنیای قشنگ نو/فیلمنامه


روز/ مترو
مترو شلوغ است و هر کس به سرعت مشغول انجام کاری است.
پسر بچه ای مدرسه ای که گویی به تازگی خواندن را فراگرفته، با ذوق، به نوشته های اطراف خیره می شود. به تیتردرشت روزنامهها دست دیگران، نوشته های روی دیوار، تبلیغات و ... او هر چه را خوشش بیاید توی دفترش مینویسد. شعری از سهراب سپهری-درشت- روی دیوار نظرش را جلب می کند.
«زندگی خالی نیست،
مهربانی هست،
سیب هست،
ایمان هست...
دفترش را بیرون می آورد و آن شعر را در آن یادداشت می کند. از نوع خواندن او پیداست که معنی آنچه را می خواند به درستی نمی فهمد. او جمله را در دفترش باز نویسی می کند. ایستگاه، هرلحظه ازدحام جمعیتش بیشتر می شود تا اینکه قطار رفته رفته از بین تونل پدیدار می شود. پسر بچه با شنیدن صدا ی ورود قطار خودش را به سیل جمعیت می رساند و سعی می کند جایی برای خود دست و پا کند. قطار می ایستد ودر های آن باز می شود. ازدحام جمعیت با فشار بسیار و نعره ها ی مهیب سعی در وارد شدن دارند. پسر بچه نیز در لا به لای جمعیت برای سوار شدن تقلا می کند. اما فشار جمعیت باعث می شود که ما پسر بچه را گم کنیم...
لحظاتی بعد، ایستگاه خالی ازآدم شده. قطار به راه افتاده و دور میشود. پسر بچه با قطار رفته است. دوربین آرام به کیف و دفتر مشق پسر بچه نزدیک می شود که روی زمین افتاده. دفتر مشق باز است و شعر سهراب با دست خطی کودکانه. ده ها جای کفش روی آن صفحه حک شده است.
از روی این فیلمنامه فیلمی ۱۳۷ ثانیه ای به کارگردانی مرجان اسماعیلی ساخته شده است.
جوایز: تقدیر شده در جشنواره فیلم پروین اعتصامی
جایزه بهترین فیلم داستانی جشنواره 137محله
