تبليغاتX
خوانده شده

خوانده شده

یا اله العالمین

پسر دايي

هنوز هم نمي دانم چرا بهش مي گفتيم «پسر دايي». پسر دايي، پسر دايي  ما نبود. شوهر خاله مان بود. از بچگي مانده بود كه بهش بگوييم پسر دايي. خيلي چيزها از بچگي مي ماند و تو هيچ وقت فرصت فكر كردن به معني اش را پيدا نمي كني. مثل همين پسر دايي كه چون همه از بچگي بهش مي گفتند پسر دايي ما هم ياد گرفته بوديم.

پسر دايي هر وقت مي آمد چشم ما به جيب هايش بود. توي جيب هايش هميشه آدامس هاي بادكنكي بود. از اين ها كه تويش عكس هاي فوتبالي بود. آن وقت ها مي گفتيم «آدامس چاپي». عشقمان آن چاپ هاي داخلش بود. خدا مي داند به عشق پيدا كردن «ردگليد» چقدر از پول هاي بي زبان را خرج همين آدامس ها كردم. پسر دايي هنوز ننشسته بود و داشت با بزرگترها احوالپرسي مي كرد دستش كه مي رفت توي جيب مي ريختيم دورش و منتظر مي مانديم تا ادامس ها بيرون بيايد. به هر كسي هم دو تا مي داد. ادامس ها را باز مي كرديم و شانسمان را مي آزماييديم. چاپ ها را به هم نشان مي داديم و گاهي وقت ها طاق مي زديم. بعضي وقت ها هم سر چاپ ها دعوايمان مي شد. قهر مي كرديم  و آشتي مي كرديم. يكي دنبال ريكارد بود يكي مارادونا و من هم ردگليد.

پسر دايي روي ماشين سنگين كار مي كرد. هر از گاهي كه خيلي اصرار مي كرديم اجازه مي داد كنارش بنشينم و از آن بالا به مردم نگاه كنيم. از آن بالا بدجور احساس قدرت مي كرديم.يك غده ي بزرگ روي گردنش بود كه هيچ وقت برش نداشت. يكبار به آن غده دست زده بودم. خيلي سال پيش. آن وقت ها خيلي خجالت سرمان نمي شد! هر روز سه و نيم صبح از خانه بيرون مي زد و موقع نهار برمي گشت. نماز مي خواند. روزه مي گرفت. مسجد مي رفت. كربلا هم رفته بود. دست به خير داشت و تمام انتخابات ها را راي مي داد.هفته پيش هم آمده بود مهماني خانه عزيز. خوب بود و سرحال. انگار نه انگار دوسال است با سرطان دست و پنجه نرم مي كند. سر سفره كنارش نشستم. برايش غذا كشيدم. باقالي پلو با مرغ . ژله هم برايش گذاشتم. از شيمي درماني برگشته بود.  قوي هيكل بود و از پا نمي افتاد. براي فيلم «نامه ها عكس ها ادم ها» كلاهش را قرض كرده بودم.سه تا كلاه آورده بود مي گفت هر كدام بهتر است ببر. همسرش قرار بود توي فيلم بازي كند؛خاله ام. مي گفت بايد پولش را بدهي ها! به خاله هم مي گفت: معروف شدي ما را فراموش نكن! هنوز هم فرصت نكردم كلاهش را پس دهم.  امروز صبح .....  فاتحه.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:38  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

. مرگ تدریجی تلخ یک ماهی

ماهی قرمز توی تنگ دارد جان می دهد. یک مرضی گرفته که دل آدم را ریش ریش می کند. شکمش کمی باد کرده و از وسط تا می خورد! وارونه می شود و تو فکر می کنی مرده اما خوب که نگاهش می کنی، هر از گاهی یک پل می خورد و تکانی و دوباره به همان حالت در می آید. از دیروز صبح تا حالا همین وضعیت را دارد. ماهی را برای پایان نامه گرفته بودیم. یک هفته قبل از عید بود. هیچ سالی ماهی قرمز نگرفته بودیم. اما روی میز جلسه خالی بود و توی چشم می آمد. شب عید بود و از این ماهی ها زیاد... با ایمان پریدیم توی ماشین و گازش را گرفتیم توی نیایش. همان ماهی را انتخاب کردیم که گذاشته بودند برای ویترین. چاق و چله بود و خوش می رقصید. ماهی را که گذاشتیم روی میز ده دقیقه بعد جلسه شروع شد. ماهی جلوی چشم چهار استاد، قبراق نشان می داد. خوب بالا و پایین می رفت. جلوه داده بود به دکور جلسه. ریز ریز شلپ شلپ می کرد وهر از گاهی تا لب شیشه می آمد و  به آدم های دور و بر نگاه می کرد. بعد از جلسه ماهی را زدیم زیر بغلمان و آوردیم خانه. تا همین دیروز صبح که یک باره دیدیم سربالا شده. گفتم مرده اما نمرده بود. تا همین حالا هم نمرده و فقط خدایش می داند چه مرضی گرفته. کاش حکمی چیزی بود می شد یک جوری راحتش کرد. مثل اسب ها که زود راحتشان می کنند. هر چه هست برگشتی در کار نیست و خدا کند زودتر راحت شود. سخت است جلوی چشم آدم این طور جان دادن. مرگ، هر چه زودتر و راحت تر بهتر. به قول دوستی که می گفت چسب زخم را باید یکهو کند. دردش کمتر است. برایش دعا کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 10:25  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

نگاه منتقد

علی محمدی

منبع

روایت زنبور عسل

 

با گسترش حرکت‌های جهادی و سفرهای روحانیون و دانشجویان به مناطق محروم موج جدیدی از فیلم‌های مستند ساخته شد که از سویی روایت‌هایی تصویری هستند از تلاش جوانان متعهد برای توزیع فرهنگ دینی در مناطقی که از فقر فرهنگی رنج می‌برند؛ و از سوی دیگر نشان‌دهنده‌ی فاصله‌های طبقاتی موجود در جامعه‌ی ما؛ این آثار لزوم تدبیر و تلاش مخلصانه برای محوکردن این فاصله‌ها را گوش‌زد می‌کنند.

نیمه‌ی خالی فیلم

ضعفی که در اکثر این آثار به چشم می‌آید، عدم سوژه‌محوری آنان است. یک فیلم مستند بیش‌تر از هر چیز به سوژه‌ای احتیاج دارد تا بتواند با آن همراه شود و حرف خود را از لابه‌لای ارتباط آن سوژه با موضوع به گوش مخاطب برساند. مستند روایت نحل هم از این دست آثار است که با قرار دادن چند نفر از مبلغین و روحانیون جوان جلوی دوربین و هم‌چنین به تصویر کشیدن برش‌هایی از اتفاقاتی که در حین سفر این گروه پیش آمده، درست شده است و دارای یک خط داستانی مناسب نیست.

مستندهای این‌چنینی دارای دو بخش هستند؛ بخش اول مربوط به مجموعه‌ای است که با هدف تبلیغ وارد مناطق محروم شده‌اند و بخش دوم مناطق محروم و ساکنین آن هستند.  در صورت پرداخت مناسب و استفاده از ظرفیت‌های هر دو قسمت می‌توان مفاهیم ارزشمندی را در یک اثر مطرح کرد. هم‌چنین حضور در مناطقی که دچار محرومیت‌های معیشتی و فرهنگی می‌باشند، این امکان را برای سازنده ایجاد می‌کند که از این فرصت برای بالابردن تأثیرگذاری بر بیننده‌ی خویش استفاده کند.

ضرورت معرفی دقیق منطقه و شناخت جغرافیایی آن، اشاره به فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های موجود در آن جامعه و نحوه‌ی گذران زندگی ساکنین این مناطق – که بیش‌تر از طریق همان سوژه‌محوری به دست می‌آیند - زمینه را برای ورود و آشنایی بیننده با فضایی که قرار است دقایقی را در آن سپری کند فراهم می‌آورد که البته این فیلم در این زمینه به موفقیتی نسبی دست یافته است. روایت نحل ترجیح داده اطلاعات لازم را به صورت پراکنده در سرتاسر فیلم بگنجاند.

نیمه‌ی پر فیلم

مهم‌ترین نقطه‌ی قوت این اثر عدم شعارزدگی آن است و صفا، صمیمیت، سادگی و خلوص خود را از فضا و روایتگرانش وام گرفته است. فیلمساز بی هیچ دخل و تصرفی در واقعیت ماجرا آن‌چه را که می‌بیند پیش چشم‌های دوربین قرار می‌دهد و از صحنه‌سازی‌های بی‌مورد پرهیز می‌کند.

روایت نحل با یک شروع مناسب، سه موقعیتی را که قرار است در آن‌ها نفس بکشد، به تصویر می‌کشد. آغاز سفر مبلغین در قطار، نمایش بازی بچه‌های روستا و مهم‌ترین اتفاقی که برای مبلغین افتاده است - یعنی آتش گرفتن اتوبوسشان - سه برش هستند از سه فضایی که هر یک زمانی از این فیلم را به خود اختصاص داده‌اند.

در همان ابتدای کار اشاره‌ای با مسئله‌ی وهابیت و تلاش این فرقه برای جهت‌دهی افکار مردم منطقه می‌شود. هرچند جا داشت بیش‌تر روی این مسئله تمرکز صورت بگیرد اما اشاره به این موضوع هم خالی از لطف نبوده است.

نمایش احساس مسئولیت روحانیت نسبت به این مناطق و دقت در نحوه برخورد مبلغین با مردم که در چند صحنه به‌وضوح به چشم می‌آیند نیز امتیاز دیگری برای این مستند رقم زده است. در صحنه‌ای که طلبه‌ی جوان با زبان نرم و هنرمندانه یکی از ساکنین منطقه را متوجه حرکت خرافی و انحرافی خود می‌کند، این مسئله به‌خوبی نمایش داده شده است. به‌علاوه علاقه مردم و جوانان منطقه به روحانیت و احترام و تکریم روحانیت از نقاط مثبتی است که فیلمساز به آن توجه کرده است. نمایش مراسم بی‌ریای عزاداری، نقش روحانیت در این مورد و اشاره به ساده‌دلی مردم منطقه هم بی‌هیچ غل‌وغشی انجام گرفته است و مخاطب این مسئله را از نزدیک حس خواهد کرد.

یکی از صحنه‌های تأثیرگذار و سینمایی این مستند، لحظاتی است که کودکی بر بالای یک نخل اذان می‌گوید. اشاره به نام اولین اذان‌گوی اسلام میان صحبت‌های مبلغ با کودکان، با استفاده از بازسازی لحظاتی از فیلم «محمد رسول‌الله» کار هنرمندانه‌ای است که به حرکت تبلیغی روحانی جوان فیلم رنگ دیگری بخشیده است.

استفاده‌ی به‌جا از احادیث معصومین(علهیم‌السلام) و به کار بردن آن‌ها در زمان مناسب نیز از دیگر حسن‌های این اثر است که به تقویت محتوایی آن کمک کرده است و در ضمن گرفتار شعارزدگی نشده و به قول معروف از آن طرف بام نیفتاده است. نام فیلم هم از مضامین یکی از احادیث انتخاب شده است؛ حدیثی از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) که با تمثیل زنبور عسل و زندگی سالم این موجود، زندگی زیبا و اثربخش را به انسان توصیه می‌کنند. پایان این فیلم نیز با استفاده از حدیث دیگری از معصومین(علیهم‌السلام) از نقاط قوت این کار به حساب می‌آید.

روایت نحل را باید تلاشی مخلصانه و ارزشمند دانست که با توسل به تکنیک‌های قصه‌گویی در مستند و به‌کارگیری دقیق عناصرِ مستندسازی می‌توانست با زبانی سینمایی‌تر حرف خود را بزند.

...............................

معرفی فیلم

 

روایت نحل مستندیست به کارگردانی و تدوین سید محمدرضا خردمندان که در طی سی دقیقه خاطرات چند طلبه که برای تبلیغ به روستاهای محروم استان کرمان رفته اند را مرور می کند.

حوادث و خطراتی که این طلاب را در طی سفر تهدید می کند، استقبال مردم مستضعف و کپر نشین از طلاب، نحوه  ارتباط برقرار کردن طلاب با آنان و انس گرفتن کودکان روستایی با آنها، فقر و تنگدستی مردمان آن دیار و شادی های کوچکشان که حتی با یک شکلات ممکن است ایجاد شود لحظه های زیباییست که از نگاه  محمد رضا خردمندان جا نمانده است.

.......................................

پ.ن: ممنونم از بچه های خوب جشنواره ی عمار که زحمت ساخت وبلاگی با عنوان روایت نحل را کشیده اند و البته بنده را مورد لطف خود قرار داده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:20  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

یک آه که به قدر یک چسب زخم نمی ارزد...

تازه از سفر برگشته باشی و هزار کار نکرده. صبح هم قرار داشته باشی و آن وقت دلت،انقدر گرفته باشد که احساس کنی نفست بالا نمی آید و بلند شوی پنجره را باز کنی هوا بِسُرد توی ریه ها و سر و شش و خون و سلول های تنت و بعد بنشینی پای حرف های نادر دیوانه ی عاشق و به یاد بیاری اش وقتی قلم به دست گرفته بود و عاشقانه های هلیا می نوشت و به میانه ها نرسیده ناگهان حس کنی دیدت تار شده و داری از پشت یک شیشه ی مات باران زده به قطار عاشقانه ی کلمات می نگری و ناگهان طوفان لعنتی خاطرات هورره کشان از لای نیمه باز پنجره بسرد توی سر و سینه و شش و خون و سلول های تنت بسان لشکر تاتار لحظه لحظه های سکوت شبت را پاره پاره کند ریز ریز بریزد کف اتاق و در هم بکوبتت و بلندت کند زمین بزندت و باز به دیوار بکوبدت و راهش را کج کند و از همان لای نیمه باز بیرون بزند و تو بمانی و روح و جان دریده و شرحه شرحه ات و باز شیشه ی  مات باران خورده و فقط یک آه رنگ پریده ی کشدار که به قدر یک چسب زخم نمی ارزد چه رسد به تیمار این تن مجروح ...

و باز درد درد درد...

3:8 بامداد

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:40  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

جایزه اخلاق!

دو ماه پیش بود به گمانم مجید اسطیری  پیامک داد می خواهیم یک بازی وبلاگی راه بیندازیم! گفتم: «چه»؟! گفت: «خاطره ای از زنگ ورزش!» گفتم: «چه عالی! به روی چشم. می نویسم.» اما آن موقع وسط ساخت فیلم پایان نامه ی منزل(در دیکشنری سنتی به معنای همسر!) بودیم و با حساسیت های ایشان بعید بود وقت کنم حتی چند دقیقه بنشینم و خاطره ای از سیل خاطرات زنگ های ورزش را انتخاب کنم بنویسم. بعد هم که درگیری و هزار کار دیگر و تا الان که فکر کردم اگر ننویسم جفا کرده ام به این دوست دوست داشتنی! و اما خاطره ای که تاثیرش تا به امروز کش آمده و هنوز باقی است!

کلاس چهارم ابتدایی/مدرسه علامه طباطبایی/ کرج

فوتبالم بیست بود. آنقدر که سرم دعوا بود توی کدام تیم باشم. آنقدر که بعدها که علی کریمی پیدایش شد شک نداشتم بازیش را از روی بازی من کپی پیست کرده نامرد. بگذریم. تا اینکه عینکی شدم. یادم باشد داستان عینکی شدنم را هم بنویسم. دکتر وقتی که داشت شماره عینکم را توی دفترچه می نوشت گفت بیا جلوتر حرف مهمی دارم. جلوتر که رفتم صاف توی چشمهام نگاه کرد و گفت:«چیزی که می گویم را هیچ وقت از یاد نبر» گفتم:«چه؟» گفت:«پرده ی شبکیه چشمت بیش از اندازه نازک است و با یک ضربه ممکن است پاره شود. آن وقت اتفاقات بدی می افتد» همان موقع به ذهنم رسید تنها چیزی که ممکن است به چشمم بخورد توپ فوتبال است. اما نه به دکتر گفتم نه به مادر. بیرون که رفتیم تا به خانه برسیم مادر توصیه ام کرد که مبادا با کسی دعوا کنم. که توی دعوا که حلوا خیر نمی کنند با مشت بزنند توی چشمم ووو...و هر توصیه ای که به ذهنش رسید دریغ نکرد.

از فردای روزی که عینک به چشم گذاشتم (که یادم باشد داستان عینکی شدنم را هم بنویسم ) همرا ه با عینک، یک ترس بزرگ هم روی وجودم نشانده شد: ترس از ضربه خوردن!

دو سال بعد از عینکی شدن آنقدر چشمهایم ضعیف شد که دیگر نمی شد زنگ ورزش بدون عینک بازی کرد. عینکم را بند می انداختم که از چشم نیفتد اما آن ترس لعنتی هم همپای ضعیف تر شدن چشم ها روز به روز رشد می کرد. با این که بازی ام هنوز عالی بود اما ترس، اثرش را گذاشته بود. هیچ وقت توی دیوار دفاعی قرار نمی گرفتم. هیچ گاه برای زدن هد بلند نمی شدم. توپ هایی که به سرعت و با ارتفاع  به سمتم می امد را جاخالی می دادم. اما چون  معلم ورزش(که خدایش بیامرزد چون تصادف کرد و مرد)  می گفت توپ به پای خردمندان می چسبد هیچ گاه از لیست اصلی کنار گذاشته نشدم. و چون نوک حمله بازی می کردم معلم ورزش به بچه ها می گفت برای خردمندان پاس فرار بیندازید!

مدرسه راهنمایی حافظ/ شیراز

کلاس سوم راهنمایی کاپیتان تیم مدرسه بودم. برای بازی های بین مدارس رفته بودیم استادیوم حافظیه شیراز. مسئولین وقت با اصرار معلم ورزش اجازه دادند با عینک بروم توی زمین. اواخر بازی بود و دو هیچ به نفع ما بود. روی یکی از بازیکن ها خطا کردم. یک خطای خیلی معمولی. اما چون تیمشان عقب بود پسره با عصبانیت بلند شد و توپ را برداشت و محکم به صورتم کوبید. جوری که دسته عینکم کج شد و ازچشمم افتاد و به بند آویزان شد. آنقدر عصبانی شدم که برگشتم حمله کنم به سمتش و حقش را کف دستش بگذارم اما حرف دکتر مثل دو دست آهنی محکم مرا گرفت. عینکم را به چشم زدم و سرم را پایین انداختم و هیچ عکس العملی نشان ندادم.

بازی تمام شد و در کمال حیرت جایزه «اخلاق» را که یک دست لباس ورزشی کامل به علاوه ساق بند بود به من دادند.  همه سوت و کف می زدند و هیچ کس هم نفهمید این جایزه از کجا آب می خورد!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 18:34  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

نامه

راه یابی صد ثانیه ایِ «نامه» به هشتمین جشنواره بین المللی فیلم 100.  
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 23:38  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

گفتگوی کوتاه با سوره سینما

  ...  کاری که من انجام دادم کار جدیدی نیست و تلویزیون کارهای زیادی با این موضوعات ساخته اما آنچه که تلویزیون به آن نپرداخته، همان زوایان پنهان و حرکات های زیرین و لایه ای بوده که این طلبه‌ها انجام میدهند.
چیزی که در ظاهر ما از کار این طلبه ها می‌بینیم همان بحث آموزش احکام و مسائل سطحی و رویی است که اگرچه مهم است اما واقعا همه ماجرا این نیست . 

 

کارگردان فیلم مستند «روایت نحل» با اشاره به ویژگی های جشنواره هنری ایران 1404 تصویری را که این جشنواره از آینده ایران اسلامی ارائه می دهد ترسیم کننده موفقیت‌هایی دانست که جامعه ایرانی می تواند به آن دست یابد.

سید محمدرضا خردمندان نویسنده و مستند ساز جوان متولد شیراز در جشنواره ایران 1404با فیلم «روایت نحل» حضور دارد.او با مثبت ارزیابی کردن برگزاری این جشنواره ها اظهار امیدواری کرد که بتوان راه آینده و آرمان های ایران اسلامی را با این جشنواره ها ترسیم کرد.
پایگاه خبری – تحلیلی سوره سینما: صحبت را با موضوع جذاب فیلم شروع کنیم.
_ سیدمحمدرضا خردمندان: فیلم روایت نحل درباره طلبه هایی است که به نقاط محروم کشور میروند،به خصوص نقطه خاصی از کشور که تا کنون در مورد آن کمتر کار شده و کمتر دیده شده.این طلبه ها در نقاط محروم مجموعه ای از کارهای فرهنگی و تبلیغی را به صورت توامان انجام میدهند.
به نظرتان چرا فیلم شما در جشنواره برگزیده شد؟
_ شاید یکی از دلایلی که باعث دیده شدن کار شده بر میگردد به فرهنگ و روحیه ایثار و جهادی که در این طلبه ها هست و به نظرم این موضوع خیلی کم دیده شده. مناطقی که این طلبه ها برای کار می‌روند هم به لحاظ امنیتی و هم به لحاظ محرومیت فوق‌العاده مناطق خاصی است.سالی که ما برای ساخت فیلم رفتیم هنوز هم بعضی اشرار گروه ریگی حضور داشتند و منطقه به دلیل موقعیت جغرافیای اش خیلی امن نبود.
طلبه هایی که به این مناطق می‌روند روحیه خاصی دارند،انگار که برای شهادت آماده هستند، کما اینکه سال های قبل این اتفاق افتاد و طلبه هایی بودند که در آن مناطق به فیض شهادت نائل شدند. موضوع دیگری که وجود دارد شرایط محیطی است، منطقه بسیار منطقه محرومی هست و این محرومیت را ما در تارو پود فیلم می‌بینیم.
یکی از منتقدان گفته «روایت نحل» از بهترین مستندهایی است که در حوزه طلاب کار شده و روایت زیبا و درستی دارد. شما چطور به این روایت رسیدید؟
_ من فقط سعی کردم زوایای پنهان این موضوع را به تصویر بکشم.کاری که من انجام دادم کار جدیدی نیست و تلویزیون کارهای زیادی با این موضوعات ساخته اما آنچه که تلویزیون به آن نپرداخته، همان زوایان پنهان و حرکات های زیرین و لایه ای بوده که این طلبه‌ها انجام میدهند.
چیزی که در ظاهر ما از کار این طلبه ها می‌بینیم همان بحث آموزش احکام و مسائل سطحی و رویی است که اگرچه مهم است اما واقعا همه ماجرا این نیست من سعی کردم وارد لایه های زیرین کار بشوم . اتفاقات فرهنگی مهمی که روی می‌دهد به تصویر بکشم.طلبه ای که به آن منطقه می‌رود، برای همه چیز می‌رود و وارد منطقه ای می‌شود که به شدت از نظر فرهنگی و مادی، فقر وجود دارد و مردم آنجا علاوه بر کمک های مادی به کمک های فکری هم نیاز دارند.
من در این فیلم سعی کردم به این طلبه ها نزدیک بشوم و به نوعی شخصیت درونی شان را به تصویر بکشم. واقعا سعی کردم از کلیشه ها و تصاویر شعاری دور شوم و خود واقعی آنها را در آن موقعیت کشف کنم.
نقش جشنواره هایی مانند ایران 1404 را در حوزه سینما چطور ارزیابی می‌کنید؟
ـ ابتدا باید بگویم که از برگزیده شدم فیلمم در این جشنواره خیلی خوشحال هستم. به این خاطر که اسم این جشنواره به من احساس غرور و افتخار می‌دهد.چون این جشنواره داعیه دار ترسیم راه پیش روی ماست نه آنچه تابه حال آمده ایم!
و فکر می‌کنم چنین جشنواره می‌تواند کمک کند به اینکه ما تصویر روشنی از آینده خودمان داشته باشیم و حرکتی که باید برای رسیدن به آرمان های ایران اسلامی که در پی آن هستیم انجام دهیم.به نظرم نکته مثبت این جشنواره این موضوع است.


سوره سینما



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 1:39  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

ایران 1404

... در بخش سینما:

 سیدمرتضی سبزه قبا برای اثر «برای او»، منوچهر مشیری  برای اثر «جغرافیای عشق»، سیدمحمدرضا خردمندان برای اثر «روایت نحل»، رضا میرکریمی برای اثر «خیلی دور خیلی نزدیک»، کمال تبریزی برای اثر «فرش باد»، حبیب‌الله بهمنی برای اثر «سیب و سلما»، ابراهیم حاتمی‌کیا برای اثر «مهاجر»، احمدرضا درویش برای اثر «کیمیا»، محمدحسین لطفی برای اثر «روز سوم»و وحید موسائیان برای اثر «گلچهره» نفرات برتر در بخش سینما بودند که جوایز خود را دریافت کردند.

 فارس

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 10:13  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

نامه ها، عکس ها، آدم ها

«نامه ها، عکس ها، آدم ها» در  اصفهان  اکران می شود. 

Picture Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/



+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 21:53  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

ایران 1404

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:25  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

اختتامیه جشنواره فیلم عمار

  Image Hosted by Free Photo Hosting at http://www.iranxm.com/
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 18:21  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

گفت و گو/

تریبون مستضعفین- «نامه‌ها، عکس‌ها،‌ آدم‌ها» از جمله آثاری بود که در دومین روز از جشنواره مردمی فیلم عمار به نمایش و نقد گذاشته شد. در حاشیه جشنواره با «محمدرضا خردمندان» کارگردان جوان این فیلم گفت و گوی کوتاهی انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید:

 یکی از دلایل برگزاری جشنواره فیلم عمار خلأیی بود که در حوزه تولید فیلم‌هایی هم سو با اهداف و آرمان‌های انقلاب دیده می‌شد. به نظر شما خلأ از عدم حمایت نهادهای مسئول ناشی شده است یا نبود نیروی متعهد و متخصص؟

 این مسئله یک مقدار بر می‌گردد به خاستگاه و تاریخ هنر ادبیات داستانی و نمایشی که با جریان روشنفکری وارد ایران شد؛ به خصوص در حوزه داستان که پایه فیلم و کار نمایشی است. این یک قدمت غربی و روشنفکری دارد. اولین اتفاق‌های ادبی ما ترجمه‌ی آثار ادبی فرانسه یا کشورهای غربی بود. در حقیقت ادبیات آمیخته با این جریان در ایران شکل گرفت و بعد هم که انقلاب اتفاق افتاد. ما بعد از انقلاب باید در این حوزه بازنگری جدی می‌کردیم؛ به خصوص بچه‌های نسل انقلاب و بچه‌هایی که انقلاب را ایجاد کردند باید در این حوزه خیلی زودتر از این ها وارد می‌شدند. باید به یک ترجمه‌ی جدیدی می‌رسیدند و در واقع نگاه جدیدی را پیدا و ارائه می‌کردند. اما این اتفاق نیفتاد. من فکر می‌کنم جنگ هم باعث شد یک مقدار، این فاصله بیشتر شود. امروز با این‌که کمی دیر شده است اما خیلی اتفاق خوبی است. یعنی حضوری که بچه‌ها پیدا کرده‌اند و تلاش می‌کنند که خودشان را برسانند و حرف خودشان را بزنند به نظرم خیلی ارزشمند است .

یعنی فکر می کنید کم کاری از نهادهای مسئول بوده است؟ 

 فکر می‌کنم ما در این سی سال گذشته یک دوره گیجی عجیب و غریبی را طی کردیم. مسوولین فرهنگی ما در یک دوره‌ای خیلی شتاب زده عمل کردند. دریک مقطعی اصلا عمل نکردند. البته این قدر درگیر مسائل سیاسی و یا مسائل دیگر شدند که دیگر فرصتی برای تمرکز روی بخش فرهنگی نماند. ما اصلی‌ترین ضربه را از مسئولینی خوردیم که اصلا ارتباطی با این حوزه‌ها نداشتند. یعنی کسانی آمدند در این جایگاه‌های فرهنگی و نهادها نشستند که اصلا دانشی نسبت به این حوزه‌ها نداشتند چه برسد به این که بخواهند نگاه و گفتمان جدیدی بخواهند تولید کنند. 

پس فکر می کنید برگزاری چنین جشنواره هایی می‌تواند انگیزه‌ای باشد برای تولید کنندگان آثار؟ 

جشنواره عمار، قطعا یک نقطه‌ی امید و یک نقطه شروع است که باید مورد حمایت جدی قرار بگیرد؛ مخصوصا از جانب بچه‌هایی که به این گفتمان علاقه‌مندند. به نظرم اصلا نباید معطل مسئولین شد. در این حوزه خود بچه‌ها باید زیاد خودشان را در معرض کار قرار دهند تا بیش‌تر نقد شوند. برای حفظ این فضای ایجاد شده باید خیلی جدی‌تر کار را دنبال کرد. اگر با تنبلی که الان دچارش هستیم بخواهیم ادامه دهیم نتیجه نمی‌دهد. حتی باید تمام آثار خوب دنیا را مطالعه کنیم؛ چه در حوزه فیلم، و چه در حوزه داستان. نقد خودمان را نسبت به کارها داشته باشیم کار خودمان را هم انجام دهیم. 

چقدر به آخر و عاقبت این جشنواره امیدوارید؟ 

وجه تمایز این جشنواره با جشنواره‌های دیگری که در کشور برگزار می‌شود این است که تیم اجرایی این جشنواره قرار نیست به مسئولین جواب پس دهند. جز نسبت به مردم، به دیگران دِین و وابستگی ندارند که بخواهند در راستای سلیقه‌ی آن‌ها حرکت کنند و خیلی نکته‌ی خوبی است. 

پیشنهادی هم برای بهتر شدن کار دارید؟ 

تبلیغات خوبی برای این جشنواره انجام نشد و استقبالی که باید صورت نگرفت. شاید باید برای برگزاری چنین جشنواره‌هایی یک دور خیز جدی کرد. باید در طول سال این جریان و فضایی که در جشنواره ایجاد می‌شود خیلی جدی‌تر ادامه پیدا کند و خروجی این تداوم جریان آثاری باشد که ما در جشنواره شاهد آن هستیم. اگر انقطاعی در این بین حاصل شود مسلما نتیجه‌ی لازم را نخواهیم گرفت. خیلی از فیلم ها که در جشنواره هستند فیلم هایی هستند که قبلا هم خیلی دیده شد‌ه‌اند. در خیلی از جشنواره‌ها حضور داشته‌اند، این نقد به خود من هم وارد است. ما نباید به این که خیلی تعداد فیلم‌هایمان زیاد باشد افتخار بکنیم یا این که حتما دنبال این باشیم که آمار فیلم‌هایمان بالا باشد؛ نه به نظرم تعداد فیلم‌ها ملاک نیست؛ کیفیت آثار ملاک است و در واقع نگاه درستی که در فیلم ها حاکم است باید ملاک ارزیابی قرار بگیرد.


+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 17:37  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

اکران فیلم های برگزیده جشنواره عمار

«نامه ها، عکس ها، آدم ها» در سینما فلسطین اکران شد. 
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 1:14  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

روایت نحل

«روایت نحل»  در تبریز  اکران می شود.

.......................................................................

جایزه ی ویژه بخش اخلاق برای «روایت نحل» 

بهترين‌هاي بخش مستند

در بخش مستند هم جوايز برگزيدگان به اين شرح اهدا شد:جايزه بهترين تحقيق براي مستند به حقيقت گمشده (ناصر زعفران‌چي و محمدعلي فارسي)‌، بهترين تصويربرداري مستند به جان مرجان (ماني ميرصادقي)‌، بهترين تدوين مستند به نور، سكوت و صداي آهن (هايده ديسي)‌، بهترين موسيقي مستند به جان مرجان (محمدرضا عليقلي)‌، بهترين گفتار متن به محله ما (محمدحسين مهدويان)‌، بهترين تهيه‌كنندگي فيلم كوتاه به مجيده(پيروز كلانتري و سعيد رشتيان)‌، بهترين كارگرداني فيلم كوتاه به خانه ايوب (فرشاد فدائيان)‌، بهترين كارگرداني مجموعه به شرق، ديوار، آفتاب (رامين حيدري‌فاروقي)‌، بهترين تهيه‌كنندگي مجموعه مستند به گنج پنهان ـ بيست شب (ارد عطاپور)‌، بهترين كارگرداني مستند بلند به خاك حافظه (مسعود اميني‌تيراني)‌ و جايزه بهترين تهيه‌كنندگي مستند بلند به حقيقت گمشده (سيدمهدي طباطبايي‌نژاد)‌ اهدا شد.

همچنين جايزه ويژه بخش «دين» به حديث سرو(عبدالرسول گلبن‌حقيقي و عبدالكريم ارشي)‌، جايزه ويژه بخش «اخلاق» به روايت نحل (محمدرضا خردمندان)‌، جايزه ويژه بخش «آگاهي» به خليج‌فارس (ارد عطاپور)، جايزه ويژه بخش «دستاوردهاي انقلاب» به سكوي افتخار (ابراهيم داروغه‌زاده و محمدفواد صفاريان‌پور)‌، جايزه ويژه بخش «جهاد اقتصادي» به خانه ايوب (جواد ظهيري و فرشاد فدائيان)‌ تعلق گرفت.   


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:11  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

پای بیعت

داستان «پای بیعت» در «ادب فارسی»

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 13:12  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

...

 

 «روایت نحل» در جمع برگزیدگان جشنواره جام جم.

پخش مجدد  روایت نحل از شبکه های چهار و مستند سیما.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 15:43  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

پیام تبریک

کسب رتبه سوم بهترین کتاب سال دفاع مقدس را برای کتاب «باغ کیانوش» به دوست خوبمان آقای عزتی پاک تبریک می گوییم. به امید موفقیت های آتی ایشان .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 12:18  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

فیلم کوتاه/

بیست و هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران کار خود را در شرایطی پایان داده که همچنان فیلمسازان و سینماگران و علاقه‌مندان به این حوزه از سینما در مورد آن گفت‌وگو می‌کنند.
به گزارش «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به نقل از ستاد خبری جشنواره، کارگردان فیلم نامه‌ها عکس‌ها آدم‌ها گفت: هر اتفاق و توجه ویژه به جشنواره فیلم کوتاه، به اعتبار فیلم کوتاه و در راستای رفع فقر و کم توجهی است که به فیلم کوتاه می‌شود.
سیدمحمدرضا خردمندان که با فیلم نامه‌ها عکس‌ها آدم‌ها در بخش داستانی جشنواره فیلم کوتاه تهران شرکت کرده بود، جشنواره فیلم کوتاه تهران را تنها پایگاه برای فیلم کوتاه دانست و درباره تاثیرگذاری آن بر فیلمسازان و مخاطبان بیان کرد: جشنواره فیلم کوتاه مهم ترین پایگاهی است که بچه‌های فیلمساز طی چند روز در آن جمع می‌شوند و محصولات و آثارشان را که در یک سال گذشته انجام داده اند را به نمایش می‌گذارند.
وی افزود: این جشنواره تنها مکانی است که ما می‌توانیم فیلم‌های کوتاه را مشاهده کنیم، چرا که نهادهای کمی هستند که به این مقوله می‌پردازند.
خردمندان درباره تاثیر جشنواره بر فیلم کوتاه اظهار کرد: دید و بازدیدهایی که در فضای دیدن فیلم بین فیلمسازان اتفاق می‌افتد، مهم ترین تاثیر این جشنواره به حساب می‌آید. مسائل روز موجود در فیلم‌ها در واقع آیینه وقایع اجتماع است که در فیلم ها تبلور می یابند و محلی برای تبادل اندیشه‌ها می‌شود.
این فیلمساز جوان، امکانات و تجهیزاتی که امسال در اختیار جشنواره قرار داده شده را نوعی اعتبار برای جشنواره دانست و توضیح داد: این موضوع به معنی توجه ویژه به فیلم کوتاه داشتن، است و هر چه این امکانات بیشتر و بهتر باشد، چه به لحاظ پخش و چه به لحاظ فضای اکران فیلم ها، موثرتر خواهد بود. هر اتفاق و توجه ویژه به جشنواره فیلم کوتاه، به اعتبار فیلم کوتاه و در راستای رفع فقر و کم توجهی است که به فیلم کوتاه می‌شود.

پایگاه خبری فیلم کوتاه

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 19:42  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

روایت نحل

سید محمد حسینی درباره ي اين مستند گفت:"این خوش ساخت ترین مستندی بود كه تا كنون دیده ام دررابطه با طلاب ساخته شده ضمن این كه روایت زیبا و درستی هم دارد.

میراحسان درباره «روایت نحل» گفت:مستندها عموما باید ما را به سمتی سوق بدهند كه به گونه ای دیگر به اتفاقات روزمره زندگی بیندیشیم و روایت نحل این اصل را رعایت كرده و این فیلم ما را دعوت می كند تا عالم روحانیت را به گونه دیگری ببینیم.

منبع

خردمندان، كارگردان روايت نحل در خصوص فيلمش گفت: ايده ساخت اين فيلم برمي گردد به زمستان  هشتادوهشت كه بر اساس خاطرات دوستان طلبه ام كه در مورد سفرهاي تبليغي، فرهنگي شان برايم تعريف كرده بودند، تصميم گرفتم كه با اين دوستان سفري داشته باشم و اين فيلم را بسازم. در اين رابطه حدود بيست ساعت مصاحبه ي شفاهي و تصويري با اين عزيزان انجام دادم و با طيف گسترده اي از مضامين و موضوعات موجود در اين حركت ها آشنا شدم و تصميم گرفتم درباره ي زواياي پنهان اين حركت ها كه تا به حال در هيچ جايي ديده و شنيده نشده است كار كنم.  از نكات برجسته كار اين بود كه ما براي اولين بار به مناطق بكري پاي مي گذاشتيم كه حتي در نقشه هم به سختي يافت مي شدند. يعني طلبه هايي كه براي تبليغ پاي به اين مناطق مي گذارند بايد آمادگي كاملي براي برخورد با هر موضوعي را داشته باشند. موضوعاتی مثل حمله اشرار یا خطر وهابیت(شیعه کشی) و یا عوامل محیطی! چون اين مناطق از لحاظ امكانات حتي زير صفر مي باشد.

حسيني، كارشناس حاضر در جلسه درباره فيلم گفت: واقعا اسم بسيار خوبي براي فيلم انتخاب شده است. نحل يا همان زنبور به عنوان حشره اي كه هميشه بر روي بهترين محل يعني گل ها مي نشيند و شما اين روستاهاي دور افتاده و امكانات زير صفر را تشبيه به گل كرده ايد و از لحاظ روايتي كه شما در اين فيلم نشان داده ايد يكي از زيباترين فيلم هايي ست كه من در اين موضوع ديده ام.

مير احسان نيز گفت: «فيلم شما فيلم خيلي خوبي است و در مورد فيلم هاي مستند بايد به اين نكته اشاره كنم كه فيلم هاي مستند ما را به داستان هاي واقعي هدايت مي كنند. در مواردي كه اتفاقي در زندگي ما در دوران زندگي مي افتد و ما از آن بي خبر هستيم. »

مير احسان گفت:«با اين كه فيلم با استفاده از تكنيك روي دست ساخته شده است بر خلاف خيلي از فيلم ها كه پر از شلختگي است اين فيلم ما را اذيت نمي كند و فرم و محتوا كاملن با هم منطبق شده اند. از اين نظر ارتباط ما را با فيلم دوچندان مي كند.

نشريه روزانه هفتمين جشنواره فيلم كوتاه ديني /ش 4/دوم ابان 90

.........................

... همچنين در بخش ويژه 'جهاد اقتصادي ' نيز هيات داوران تنديس، لوح افتخار و جايزه اين بخش را به مستند ' روايت نحل' ساخته ' محمدرضا خردمندان' اهدا كردند...

.... در بخش مستند نيز ... ' روايت نحل' جوايز مخصوص برگزيدگان اهدا شد و ....

به نقل از ایرنا

 ...........................

مرتبط 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 23:38  توسط سید محمدرضا خردمندان  | 

3هزار میلیارد تومان...

 

«خانواده ي آبرودار مسلماني به مشكل جدي مالي برخورد كرده و در آستانه ي فروپاشي است. چقدر كمك مي كنيد و چه كمك هايي را جذب مي كنيد؟»

 كل متن« اس ام اسي» كه تنظيم كردم و به تعدادي از دوستان ارسال كردم همين بود. خبر را خودم چند ماه پيش از طريق يكي از همكاران گرفته بودم  وتنها سري تكان داده بودم و اظهار تاسفي!  اما روزمره گي و درگيري ها و گرفتاري ها فرصت انسان بودن را هم از آدم مي گيرد. موضوع را تقريبن فراموش كرده بودم كه اخبار بدتري راجع آن خانواده شنيدم و ديدم با اين غفلت لامصّبي كه تا خرخره تويش فرو رفته ايم بايد تا چند ماه ديگر منتظر خبرهاي بدتري هم باشم! بلافاصله مثل آدم هاي شب امتحاني دست به كار شدم و به پيشنهاد يكي از دوستان اس ام اس بالا را تنظيم و رندوم به تعدادي از دوستان ارسال كردم. بازخوردها اما جالب بود. اطلاعات دقيق تري مي خواستند و همينكه پيگير شده بودند و اس ام اس را ديليت نكرده بودند كلي جاي اميد داشت. پيگيري ادامه پيدا كرد و اطلاعات دقيقي راجع ايشان به دست آمد. اطلاعات را با دوستاني كه پاي كار شده بودند در ميان گذاشتم و نتيجه برايم فوق العاده بود.

 حركت جهادي شروع شده بود و زنجيره ي محبت  شكل گرفته بود. باورم نمي شد كمتر از يك هفته نزديك به دوميليون تومان براي اين بندگان خدا كه براي يك وام يك ميليون توماني پر از تحقير و منت يك نهاد دولتي دنبال ضامن و هزار بدبختي ديگر بودند جمع شود.اگر چه اين پول اندك  دردي را دوا نمي كند اما فعلن مسكني است بر زخم هاي بزرگ اين خانواده. اما مهم­تر از اين پول و آن درد، تلاشي ست كه دوستان از خود نشان دادند تا يادمان بماند هنوز داريم توي جامعه ي اسلامي زندگي مي كنيم. مي خواهم تشكر كنم ازهمه ي اين عزيزان به ویژه  روزهای مهتاب  كه از همان لحظه ي اول مجدانه پيگير موضوع شد تا كار به سرانجام رسد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 19:58  توسط سید محمدرضا خردمندان  |